a3.jpg

 

یک روز می افتد 

آن اتفاق خوب را می گویم 

من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم 

هر لحظه هر روز هر جمعه 

 
صفحه اصلی
جستجوی پیشرفته
گالری تصاویر
نوا و نما
اشعار مهدوی
نرم افزار های مذهبی
دست نوشته های من
موبایل اسلامی
مقالات مهدوی
کتابخانه مهدوی
تارگاه های انتظار
تماس با ما
تماس با ما
نظرسنجی
چرا در جامعه غفلت از امام عصر، عليه السلام وجود دارد؟
  
Home arrow دست نوشته های من arrow دست نوشته های من arrow دستانم را به سویت دراز می کنم
دستانم را به سویت دراز می کنم

این مدت که از تو دور بوده ام چه چیزی به دست آوردم جز تنهایی و خفت و نمی دانم با تو چه چیزی از دست داده بودم که این گونه از تو فاصله گرفتم این بار آمده ام تا دوباره به سویت آیم ، دستانم را به سویت دراز می کنم تا ببینی در دستانم چیزی نیست و چقدر به تو محتاجم ...

جامه سبز دعا اطرافم را می گیرد  ناگاه زمزمه ای در درونم نجوا می کند که چه کسی بهتر از او می تواند ببخشد و چه کسی بهتر از او دعای بیچارگان  را اجابت می کند  به خود که می آیم او را در درونم حس می کنم چقدر دلم برایش تنگ شده بود . آرامش عجیبی پیدا می کنم . دلم می خواهد  با او صحبت کنم می خواهم به او بگویم که همه جا همراهم بودی  حتی وقتی از تو دور  شده بودم تو با من بودی اما  این من بودم که از خودم فاصله داشتم . می خواهم بگویم که خیلی وقت ها تو صدایم  را شنیدی بدون اینکه صدایت کرده باشم  و کمکم کردی بدون اینکه از تو درخواست کنم . اما من  بودم که از تو دور شدم  از کسی که جز او کسی را نداشتم  و خود را در تنهایی خود غرق کردم می دانم که مرا بخشیده ای  چون تو بهترین بخشنده ای  که اگر این کار را نکرده باشی  دیگر چه کسی  توانایی بخشیدن  دارد ناخودآگاه  درونم  می لرزد به یاد تنهایی خودم  که می افتم  اشک امانم نمی دهد همانند کودکی که مادرش را گم کرده و وقتی او را پیدا می کند  به یاد لحظه هایی که از او دور بوده در آغوشش گریه می کند  . خدایا می خواهم  تو هم مرا در آغوش بگیری تا برایت گریه کنم آن قدر که دل گرفته ام باز شود...


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما

<قبل   بعد>