38654634534191995278.jpg

 

یک روز می افتد 

آن اتفاق خوب را می گویم 

من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم 

هر لحظه هر روز هر جمعه 

 
صفحه اصلی
جستجوی پیشرفته
گالری تصاویر
نوا و نما
اشعار مهدوی
نرم افزار های مذهبی
دست نوشته های من
موبایل اسلامی
مقالات مهدوی
کتابخانه مهدوی
تارگاه های انتظار
تماس با ما
تماس با ما
نظرسنجی
چرا در جامعه غفلت از امام عصر، عليه السلام وجود دارد؟
  
Home arrow دست نوشته های من arrow دست نوشته های من arrow خدا در آخرین لحظات دستانت را خواهد گرفت
خدا در آخرین لحظات دستانت را خواهد گرفت

خدا در آخرین لحظات دستانت را خواهد گرفت باید فقط باید به او اعتماد کرد وقتی که دستانت را در دستان خدا گذاشته ای نباید نگران باشی  او در آخر کار خود را خواهد کرد خودش گفته است که خداوند همراه صبرکنندگان است روزی تمام سختی خواهد رفت مهم این است در هنگام سختی ها هم آیا به خدا اعتماد خواهی کرد ؟

چند روز پیش هنگامی که آخرین فرصت ها برای انجام کاری رو به پایان بود و تمامی برنامه هایم در زندگی در حال نابودی، با خودم فکر کردم که اگر این دو روز هم تمام شود و من هنوز هم موفق به انجامش نشوم  چه می شود ؟ ناخودآگاه فکرم به گذشته رفت زمانی که در استرس و اضطراب و نگرانی بسیار زیاد بودم و تو مرا نجات دادی و فرصت ادامه این کار را برایم فراهم کردی یادم آمد که در آن شرایط آرزوی این موقعیت را داشتم و تو در شرایط بسیار سخت تر از این هم کمکم کرده ای و من چرا هنوز هم نسبت به تو بی اعتماد بودم... من گریه کردم برای این همه نادانی خودم .  قلبم آرام گرفت و تمامی نگرانی هایم پایان پذیرفت چون به تو اعتماد کرده بودم ...فردای آن روز در حالی که وجودم سرشار از اعتماد به تو بود با قدم های محکم برای انجام کارم قدم برداشتم اما هنوز هم جواب قبلی را شنیدم : به ما مربوط نیست فرصت شما رو به پایان است همه چیز باید طبق روال جلو رود  . در حال بیرون رفتن از اتاق بودم صدایی آمد خانم فلانی کار این آقا چیست ؟ بازگشتم آقای دکتر بود سلام دادم ومرا به اتاقش فرا خواند زمانی  که مشکلم را  گفتم او شرو ع به نوشتن نامه ای کردوقتی صحبت هایم پایان یافت نامه را به من داد و گفت ساختمان کناری طبقه همکف .  نامه در دستانم بود وقتی نامه را خواندم در انتهایش نوشته شده بود با مسئولیت اینجانب همکاری لازم را انجام دهید . ..و من تا پایان آن روز توانستم تمامی کار های باقی مانده را انجام دهم  گویا تمام افراد مامور بودند تا کارهای من سریع پیش برود با تعجت فردی را دیدم که نامه من در دستانش بود و می دوید تا قبل از رفتن مسئول مربوط امضایش را بگیرد و حتی فردی با خواهش تمام از رییسش می خواست تا بیشترین کمکی که می تواند برایم انجام دهد ... تنها کلید حل مشکلات این است که باید به تو اعتماد کرد حتی در زمانی که همه چیز بر خلاف جهت پیش می رود ...


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده nasr.azari در تاریخ 1392/11/26 ساعت 09:11:15
برایم نوشته بود : 
گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند . . . 
ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید : 
امیدی هست چون خدایی هست . . . 
آری و چه زیبا نوشته بود ! 
همواره با خود تکرار میکنم امیدی هست ؛ چون خدایی هست . . .
نام شما / ایمیل شما

<قبل   بعد>