a3.jpg

 

یک روز می افتد 

آن اتفاق خوب را می گویم 

من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم 

هر لحظه هر روز هر جمعه 

 
صفحه اصلی
جستجوی پیشرفته
گالری تصاویر
نوا و نما
اشعار مهدوی
نرم افزار های مذهبی
دست نوشته های من
موبایل اسلامی
مقالات مهدوی
کتابخانه مهدوی
تارگاه های انتظار
تماس با ما
تماس با ما
نظرسنجی
چرا در جامعه غفلت از امام عصر، عليه السلام وجود دارد؟
  
Home arrow دست نوشته های من
دست نوشته های من
سردردهای مداوم

 به خاطر می آورم همان روزی که در میان اضطراب و نگرانی هایم آن چنان دستانم را فشردی که میان دستانت ذوب شدم و دیگر نتوانستم بدون حس دستان تو  زندگی کنم . اصلا اگر روزی بشود که بدانم دستانم را رها کرده ای... اصلااین حرف ها را  رهایش کن ،  خدا نکند

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
قطره های اشک

ديشب قلم را به دست گرفتم و با تمام وجود خواستم كه در مورد تو بنويسم اما بعد از گذشت ساعت ها  تنها چيزي را كه بر روي كاغذ ديدم تنها قطره هاي اشك بود كه روي كاغد نقش بسته بود چيزي نتوانستم بنويسم هيچ چيز اما  قطره هاي اشك همه چيز را گفتند آري گفتند

ارسال یادداشت (1یادداشت)
ادامه مطلب ...
تو می دانی که این مدت چه کشیده ام

اضطراب و استرس  درونی ام را امشب می خواهم با تو مطرح کنم  با  تویی که تنها کسی هستی که از درونم با خبری نیازی به گفتن نیست زیرا تو همه را می دانی  تو می دانی که این مدت چه کشیده ام  ...

 

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
شب های آدینه

شب هاي آدينه صدايي را از دور مي شنوم كه زمزمه مي كند امن يجيب مضطر اذا دعاه و يكشف سوء به صدايش عادت دارم اين صدا بيش از 1100 سال است كه هر شب جمعه مي آيد . ناخودآگاه من هم همراهش زمزمه مي كنم آن كيست كه دعاي بيچارگان مضطر را به اجابت رساند و رنج و غم را بر طرف سازد هنوز 3 بار نشده است كه اين جمله را گفته ام  اما اشك امانم نمي دهد و غم و اندوه درونم را مي گيرد و فرياد مي زنم  امن يجيب مضطر اذا دعاه و يكشف سوء

 

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
آن طرف جاده کسی هم منتظر ماست

1100 سال است که جمعه ها با گل های قرمزمان بر سر جاده می ایستیم که تو با جیب های پر از نرگست از راه برسی چگونه است که ما پا بر جاده نمی نهیم چرا ما قدمی بر نمی داریم تا به او برسیم دلم گواهی می دهد که در آن طرف جاده هم کسی منتظر ماست!

ارسال یادداشت (1یادداشت)
ادامه مطلب ...
منم که دستان درماندگان را می گیرم ...

وقتیکه خود را بیچاره و درمانده می بینی آن وقت است که تازه می فهمی چقدر دوستت دارد و آن وقت است عشق و محبت او را درک می کنی وقتی که دستانت را همراه دیگران برایش دراز می کنی و زمزمه می کنی  که ببین چقدر بیچاره ام  و از او می پرسی که چه کسی این دستان رامی گیرد ؟

ارسال یادداشت (1یادداشت)
ادامه مطلب ...
روزهای گذشته

این روز ها  به یاد روزهای قبل که سختی هایی را در پیش داشتم افتاده ام آن روزی که کلید حل مشکلات را در اعتماد به تو یافتم و تو چنان کمک کردی که امروز هیچ گونه اثری از روز های گذشته نیست و من بی مبالغه شاید بهترین زندگی را از لحاظ آرامش روحی داشته باشم.

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
دستانم را به سویت دراز می کنم

این مدت که از تو دور بوده ام چه چیزی به دست آوردم جز تنهایی و خفت و نمی دانم با تو چه چیزی از دست داده بودم که این گونه از تو فاصله گرفتم این بار آمده ام تا دوباره به سویت آیم ، دستانم را به سویت دراز می کنم تا ببینی در دستانم چیزی نیست و چقدر به تو محتاجم ...

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
شبی که با یاد تو آرام گرفتم

داشتم ديوونه مي شدم ،‌فكر از سرم بيرون نمي رفت ،‌اگر فلان كار درست انجام نشه اگر فلان برنامه ريزي كه داشتم به نتيجه نرسه... واي يعني چي مي شه ... فكر ها به وجودم نفوذ كرده بود تمام بدنم مي لرزيد نمي دونم چرا ... واي اگر نشه چي تمومه زندگيم به هم مي ريزه 

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
دوربین مدار بسته

چند روز پيش در ساعت اداري كارم نيمه تمام ماند. با يكي از همكارانم قرار گذاشتيم بعد از ظهر براي ادامه كار به اداره بياييم .من كمي زودتر رسيدم آمدم در را باز كنم متوجه شدم كليد ندارم .به همين خاطر بر روي صندلي اي در راهروي اداره بود نشستم و منتظر آمدن همكارم شدم. همين طور كه نشته بودم چشمم به دوربين مداربسته اي كه در راهرو دقيقا روبروم بود خورد نا خود آگاه كمي خودمو مرتب كردم و مودبانه تر نشستم.

ارسال یادداشت (2یادداشت)
ادامه مطلب ...
<< شروع < قبل 1 2 بعد > آخر >>

نتایج 1 - 10 از 11